محمد مهدى ملايرى

176

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

عربى چنين روايت كرده‌اند . « 1 » « صالح منشى زادان فرخ پسر پيرى دبير حجاج بود ، و براى او به فارسى و عربى كتابت مىكرد ؛ حجاج را از او خوش آمد ؛ روزى صالح به زادان فرخ گفت : كه واسطه پيوستن من به امير تو بودى و من امير را مىبينم كه به من تمايلى دارد و مىترسم كه مرا بر تو مقدم دارد و منزلت تو نزد وى به پستى گرايد . زادان فرخ گفت : چنين گمانى مبر زيرا او به من نيازمندتر است تا من به او چون جز من كسى ديگر را نخواهد يافت كه حسابهاى او را نگاه دارد . صالح گفت به خدا سوگند كه اگر من اراده كنم حساب را به عربى برگردانم خواهم گردانيد . زادان فرخ به او گفت : چند سطر را برگردان تا ببينم . صالح چنان كرد . زادان فرخ چون چنان ديد به او گفت : خود را به بيمارى بزن . صالح خود را به بيمارى زد . حجاج تياد روس طبيب خود را براى درمان وى فرستاد ، پزشك در وى علتى نيافت و چون اين خبر به زادان فرخ رسيد به صالح دستور داد تا از خانه بيرون بيايد . برحسب اتفاق زادان فرخ ( چنان كه گذشت ) در فتنه‌اى كه در عراق روى داد و به فتنهء ابن اشعث معروف شده ، كشته شد و صالح جانشين او گرديد . روزى صالح آنچه را كه ميان او و زادان فرخ گذشته بود باز گفت . حجاج به ترجمه ديوان مصمم شد و آن را به عهدهء صالح گذاشت . مردان شاه پسر زادان فرخ كه زبان عربى را آماده فراگيرى اصطلاحات فنّى ديوانى فارس نمىديد و آن را همچون مشكلات كار به رخ صالح مىكشيد تا او را از اين كار منصرف سازد از آن جمله به صالح گفت : با دهويه و بيست ويه چه مىكنى ؟ ( يعنى آنها را چگونه به عربى ترجمه مىكنى ؟ ) صالح گفت : آن را عشر و نيم عشر مىنويسم مردان شاه گفت : « اند » را چگونه مىنويسى ؟ صالح گفت : « اند » نيفّ است و آنچه افزون باشد علاوه مىشود . « 2 » مردان شاه گفت خداوند بيخت را از جهان برافكند همچنان كه

--> ( 1 ) . فتوح البلدان ، ص 300 - 301 . الفهرست ، ص 242 . ( 2 ) . عبارت عربى در شرح سؤال و جواب صالح و مردان شاه در هر دو روايت در نتيجهء اسقاط و تحريف كمى آشفته و نامفهوم است . آنچه در اينجا در ترجمهء آن نوشته شد تصحيح شدهء آن -